مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥

تا بکوه سنگر گزیدی٬ قله ها رام تو بود

کز بزرگی و شهامت٬ پخته ها خام تو بود

تا که جان و سر فدای دین و میهن کردی تو

لرزه  در کاخ دل  بیگانه ها ٬ نام  تو بود

پاکی  و تقوا و عفت  در خط  سبز جهاد

چون زلال آب زمزم٬ شیوه ی عام تو بود

تا به  الهام  قرآن ٬ کردی  قیام  بهر  خدا

فتح و پیروزی ونصرت٬ زیر هر گام تو بود

تا تو بودی شمع بزم عاشقان رزم و راه

باطلانرا قید و قعده ٬ حلقه ی  دام تو بود

جلوه ی نورینی بودی٬  در شفقگاه امید

فضل حق را  پرتو تابانی  در شام تو بود

همچوسروآزاد و سرسبز٬ فارغ از تاثیرفصل

سایــبــانی  مستـمـنـدان٬  خصلت  تام تو بود

تو همان آزاده جان  بودی ٬ که  فانوس نبی

چلچراغ  پر فروغ  خانه  و بام  تو بود

تا تو  زادی چون شهاب  ثاقب میلاد شب

بال و پر سوز شیاطین٬ شعله ی نام تو بود

عمرها بگذشت مسعود! تا ز گلگشت سپهر

جوشش لبریز باده ٬ در خْم  و جام تو بود

ای شهید راه اسلام ٬ وارث خون حسین

دست خون آلود شمرعصر٬ در کام تو بود

همچوخورشیدی٬غروبت بود بسی گلگون قبا

رستخیزی دیگری را٬ مطلع از شام تو بود

(سعادت پنجشیری)

تورنتو ــ ( اکتبر و نوامبر ۲۰۰۶ )  

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :