مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

 جمعه

صبح جمعه

همه جا ساده و آرام و سکوت

برود زمزمه ای نرم دعا ها ملکوت

 

صبح جمعه

بدمد نور و صفایی به زمین

در رگ عاطفه ی مرغ روان، چشم یقین

لحظه ای است اجابتگر هر ذکر و نوا

روز جمعه به خدا

 

صبح جمعه

نه دگر زنگ دبستان به صدا می آید

 

صبح جمعه

همه گلگشت دم تازه کنند

از خوشی ثانیه اندازه کنند

 

صبح جمعه

نه بسانِ هفته ست

نه دگر هریکی با شوق و هراسی به رهی می افتد

نه دگر مامی پریشان همان کودک نازدانه گک مدرسه ایست

نه دگر چیزی به بردن سازد

و نه با حرف «خداحافظیی» بنوازد

 

صبح جمعه

چقدر روشن و صاف است به دهلیز زمان

گل خورشید بخندد به رخ سبزه ی جان

 

روز جمعه چقدر نورانیست

کز محبت همه جا بارانیست

 

روز جمعه

چقدر دیده به دیدار رسد

موج احساس فرح تا نفس خسته ای دلدار رسد

 

روز جمعه چقدر رؤیاییست

که دران غنچه ای پیوند گل فردایست.

 (اپریل ۲۰۰۹ – تورنتو)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :