مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸

خسته

آن بته های فقر ز تریاک خسته اند

دیوانه ها ز مردم بیباک خسته اند

 

از بس ترازو در نفس پانگ(*) خفته است

سوداگران عاطفه ی خاک خسته اند

 

آن رهروان «ماهیپر» و جاده ای جنوب

از ارتفاع کوتل«خاواک» خسته اند

 

تا آب جَو نشسته به تسخیر بزم شب

باده کشان میکده ای تاک خسته اند

 

از جذبه ی فریب گل گندم بهشت

جمعی ز رنگ و بوی گل ناک خسته اند

 

بازیگران باغ تهی از شکوفه سار

از آب های چشمه ی ادراک خسته اند

 

(*) سرکژی ترازو.

 

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :