مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸

تعبیرغریبانه


چون شاخه ی خشکیم در آغوش بهاران

آهنگی نداریم به میلودی باران

 

نی نازی ز ریشه، نه نوازیست ز ساقه

نی مظهر حسنیم در آیینه ی یاران

 

بلخیم که در نایره ای درد بسوزیم

یا سوگسرودیم به هر خانه ی پروان

 

در غزنی هر سینه نشسته است دو صد داغ

تعبیر غریبانه ی طردیم به دوران

 

البرز غروریم مگر بیشه ی زاغان

یا شرم حضوریم به سیمای سمنگان

 

زین ساحت رنجی که ز«بکوا»ست به«الوان»

ما ننگ وجودیم به این خاک نیاکان

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :