مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

غریو آهن
دشت را، رنگ بنفش گل خار
چه فریبنده پیام آور فردا کرده
خانه را،
سبزه و برگ و گل رنگین پلاستیک هر سو
در فروغ نگه ی کاذب برق
بوسه گاه دل رؤیا کرده
باغ را، دام نشانده ست صیاد
با صدا و سخن مرغ اسیر
سهره و سار و قناری همه اغوا کرده
کوه را، گریه ای ناجو و بلوط
از کمین و تپش بمب ته ی صخره و ریگ
بی سرود و گذر شیر و پلنگ، آهو و مرغ
تک و تنها کرده
به کجا باز برم این دلک خسته ای خویش
دود و آواز غریوی آهن
همه جا در سر و گوش و نفسی
سخت مأوا کرده
سخت مأوا کرده.
(۱ جولای ۲۰۰۹)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :