مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦

( گذر از خواب برادر بشب تیره چو اختر

که بشب باید جستن وطن یار نهان را)

                                حضرت مولانا (رح)

کمال اوج سکوت

چوشب به نیمه رسد، درکمال اوج سکوت

برو نمازی ادا کن ، تو با دعای قنوت

برو که ساقی و پیمانه و شراب آنجاست

مراد ومرشد و میراست وعرش وهم ملکوت

برو که خلوت شب را، فروغ خورشید است

برو که چشم فلک گشته روشن از جبروت

برو که مرغ دعا را، مجال پرواز است

گشاده لانه و روزی، به آب ودانه و توت  

برو به شستن عصیان خود، به برکه ی شب

و پیش ازانکه شوی پیر و عاجز و فرتوت

(سعادت پنجشیری)

( تورنتو - اپریل 2007 )

.......................................................

منصب ایثار

تا ستونی تو، درین یک بی ستون

طرحی دیگر نیست، جز نقش ِکنون  

ای تو جزء  گنبدِ افراشته

لب ببند از گفتگوی میم ونون

کرده زایل دولت هستی ِ «تو»

«ما» بچرخ آمد زداید رنگ ِدون

منصب ایثار، فخر آورده است

تا گسسته بندهای چند وچون

مجمع دلها شد آهنگین- نفس

انقلابی می دمد ازجان به خون

همدمی آرد  فلاح  مردمی   

درنگونِ کاخ تزویروجنون

(سعادت پنجشیری)

(تورنتو -  ماه می  2007)

 *             *                *

 

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :