مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٦

حامل فشار

حباب ثانیه ها، حامل فشار زیاد                             

چوشد دقیقه و ساعت شود همه فریاد

فشار در ته ی پااست و، پای هم به شتاب

 بروی سطحِ  زمان  میدود  که باید باد

خطوط  و فاصله ها نمبر ِ زمان دارند

که راه رفت و رسید و نه لحظه ی ایستاد

بروی لوحه ی کاری «زمان»و«ما» درج است

که است اصل و کدام است بهرِ آن ایجاد؟!

در آن مقام که والاست آدمی زاده 

زمان به خدمت آن است در همه ابعاد

درین مکان که فزون ست نقش ثروت و کار

زمان چو اصل وصول ست و آدمی بمفاد

ترا عنایت دانش کند نصیب آهنگ

که تا تو رسمِ تعادل کنی بخود بنیاد

اگر تناسبی بادا میان فرحت و کار

زمانه باد ز تو شاد و هم تو مانی شاد

چو ما بغرب مقیمیم در گذار حیات

مگر به ثانیه ها ذهن ما شود معتاد!

« سعادت پنجشیری»

تبجیل شفق

شفق گل میکند در دیده ها گلزار میگردد

ضمیر جان مشتاقان ازان بیدار میگردد 

ترنم از گلوی مرغ صبح هنگامه میسازد

نشاط باده ی نو عرضه ی  بازار میگردد 

طبیعت مظهر اعطای حسن ناب یزدانی

شکوفد جلوه اش روشن، سحر پربار میگردد 

ملالت همچو گردِ شب شود آماج تیرِ زر

که با یاهوی معصومان، افق سرشارمیگردد

طواف شب به گرد کعبه ی هستی رسد پایان

سحر وقتی به الماسی، تنش افگار میگردد

هلا ای خفته گان شب که سر بنهاده درغفلت

نه مصونید در منزل، که آن اغیار میگردد

چراغ زرد نیونی نهاده بر سر جاده

به تبجیل شفق ازان، روان بیمار میگردد

گرفتار خود اندیشی و صیادی بطرح نو

نوا و ناله ی مرغان، ترا هوشدار میگردد

بسی خودرا همی جوئی، به گرداب دورنگیها

ازین میلان ِسعی تار، وجودت زار میگردد 

« سعادت پنجشیری»

)تورنتو – جون 2007)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :