مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - جمعه ۱٢ امرداد ۱۳۸٦

روح ِ حیا

چه شرمنده ست هول ِجذبه ی حسن ِگلِ طناز   

درین گلشن که میبالد نبات گویش ِهر راز

ملاحت در تبسم با نگاه نرم و لغزانی

به تسخیر دل ودیده ، نوازش میکند آغاز

بجلوه میگشاید باب حرف و خلوتِ دیدار

به آئین تعارف میکند رسم ِ تساهل ساز

فروزان جلوه ی حسنش به غارت میبرد آندم

که با ساق بلورینش به چشمی میشود همراز

گهی خورشید٬ از شرمی، کشد رخ در پس ِپنبه

ز بس روح ِ حیا مرده، در ان بوس وکنارِ ِباز

میسر گشته جولان  تمتع های دورانی     

برای آن سبک جانی که میلرزد به هر آواز

زبس سایه نشاطی خفته در ارضای خودکامی

به معراج ِ بلوغِ سعی جوید رمزِ حسن ِِناز

چه رسوائیست افتادن بدام نازِ خود بوئی

که پیچک وار دور ساقه می پیچد به حرص وآز  

(سعادت پنجشیری)

(تورنتو - جولای  2007)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :