مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦

هاله ی اضطرار

دشمن فرهنگ چو شد رویکار

لخته شود خون قلم در نگار 

رونق شهکار ادب بشکند

شعر شود مرثیه ی داغدار 

شام کشد تیغ به روی سحر

رسم تجاهل بدمد روحِ تار 

صبح بموید ز شبیخون دیو

نگهت گل زهر خورد در نهار

شبنم خجلت به رخِ انتخاب

در گل ِ تصمیم کند انتحار

تا که دهد دوغ به کودک چو شیر

کیست بگرید سر بالینِ زار؟

«باز» شود محرم ناموس باغ

عظمت آرام ِ سکون سوگوار

خنده بخشکد بلب وچشم جان

هاله ببندد ز تف اضطرار

روح بمیرد به تن واژه ها

حرف بنالد به دل بیقرار

لاله شود باز شهید وفا

فاتحه اش باد بخواند به یار

عهد ووفا رنگ ببازد کلام

وعده به الفاظ  بیابد قرار

کیست دمد سور نی ِآتشین؟

از دل خونین کفن روزگار

باز شود ناجی این معرکه

جمع ِدل ودست وقلم در دیار؟

(سعادت پنجشیری)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :