مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦

تک بیت

اختیاری نیست ما را جز تماشای جنون
کس نمیداند چه میروید به صحرای جنون
(سعادت پنجشیری)
 
روشنگر چراغ

آنگه که عشق حاکم و قاضی شرف شود
تعمیم خُلق و سیرت والا هدف شود

آهنگ صبح بدرقه ی روز تازه ای
مضمون التجای دم و دست و دف شود

آسوده هر کبوتری بالد به آشیان
احساس سبز لاله نصیب علف شود

روشنگر چراغ سپیده به اقتدار
آموزگار موجه ی دریا و کف شود

شب- سایه های مانده ی دیوارو درزو دَر
تاراج نور گشته و یکسر تلف شود
سعادت پنجشیری

July 1 at 1:49pm

شهروند زندگی

در مقام ماورای انتخاب
دوش میگیرم ز ماه و آفتاب
پشت بر دیوار دی بنشسته ام
لحظه های رفته را دارم حساب
لحظه های را که بود اندیشه زا
قابل پرواز و دیدار کتاب
زندگی همواره بار دوش بود
حالیا دوشش نهم سر را به خواب
مدرک عمرم پر از آوای رنگ
شادی و لبخند و درد و اضطراب
بی خبر از چار سوی زندگی
در تماس موج و دریا و حباب
آشنا گشتم به آفاق طلوع
با حواس ارتفاعات و سحاب
روزگار بنوشت نقش "شصت و پنج"
بر سر تقویم عمرم با شتاب
شاد هستم با همه طبع و طریق
شهروند زندگی ام، ای جناب!
( جون 2017) تورنتو
سعادت پنجشیری

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :