مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦

بمناسبت ماه ملکوتی  رمضان شریف.

 

.... ارزد

 

چه لحظه ها وزمانی، که صد بهار ارزد

بلوغ فرصت خاصی ، که ذکر یار ارزد

نگر به حرمت ایام وعظمت شبها

که روز بسته لب و شب حضور یار ارزد

هوا، هوای ادب گستر است وجان پرور

درین هوا، نفس ِخلوتِ نگار ارزد

سرای و خانه تهی گشته بهر مهمانی

که میهمانی ِ بنده، به کردگار ارزد

سروش قد سی رحمت درین گزینه ی ماه

رود بهر در و بیند کجا قرار ارزد

بسوز طینت فسق و گناه به آتش  نهی

لباس کهنه ی اشقا، بیک شرار ارزد

وگر طبیب نه ئی ، نبض دست خود دانی

کدام نسخه به درمان این فشار ارزد؟

بیا به بارگه ی شب که جوش مستان است

بگیر باده و جامی، که سه و چار ارزد

 

سکوت شب که ز آهنگ آیه ها ایستد

سماع آدم و مرغ و ملک، گوار ارزد

بیا که بزم سحر خیز مئی گساران را

خمار نشه ی دوشین چشم یار ارزد

 (سعادت پنجشیری)

 

میثاق خزان

 

ز میثاق خزان در فصل هستی

طلسم رنگ وبو درهم شکستی

به تسخیر فسون باده ی باغ

جوانمرد فلک، الماس دستی

دمانَد در عروق پیکر سبز

روان آتشین خود به جستی

زعشق آگنده گردد شیره ی سبز

به رقص آید برون از خود پرستی

شود همراز مهرین، برگ زرین

ز شاخه، رشته ای خویشی گسستی

هوا گردان شود منزل به منزل

ز عرش ساقه تا این فرش پستی

کند اِبقاء ز وصلت در اصالت

که تا صبح بهار آید به مستی

(سعادت پنجشیری)

 

قو

 

چه را گم کرده می نالی به هرسو؟

 

درین پخته دمِ تاریکِ غمبُو!

ایا وامانده ای از خیل خود، دور

که در پروازی نالنده، تو ای قو!

چه دشوار است دید ِ ره شب تار

که بینی خویش و بیگانه به یک رو

 نشین در برکه و بر گیر آواز

که آب ِ رود ما دارد به تو خو

(سعادت پنجشیری)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :