مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦

در جانماز دیده ی تو، سجده ها کنم 

تاعرض حال خویش به حاجت روا کن

پلکک زنم زخجلت و دیده کند رکوع

تا صد گره ِ شرم، به یک مژه وا کنم

ای دلنمای عشق من، ای معبد خیال!

تا مهر تو به شیشۀ  دل جا بجا کنم

شرمنده ام ز غایت تقصیر بندگی

با عجز وعذر و گریه به تو التجا کنم

از نشه های باده ی شب در دم سحر

مخمورومست گشته وخودرا فدا کنم

شأن نزول عشق!کجا درکتاب قدس

من جستجوی نام تو درآیه ها کنم؟

شوری شود به پا که نداند دمی کسی

هر جا که باد صاحب دل٬ مبتلا کنم

در قعده و رکوع و سجود نمازها

انکار خویش کرده، به تو اقتدا کنم

هربار دل شکسته ودرهاله ی دعا

با آب چشم وخون جگرناله ها کنم

یارب بکن نظر به من مضطرغریب

تا دردهای غربت جان را دوا کنم

ای هرکجا توئی که نداها به تورسد

از دیده تا زبان و دل خود صدا کنم

(سعادت پنجشیری)

 ( تورنتو -  دسمبر 2007)

 ----------------------------------

با سبزه وخون وخشت

هرکس اثری بنوشت، درد دلی ازخود کشت

آنچه دل دل خواهد، آن را نه یکی بنوشت

گه شکوه نوشت وگاه، تحسین حضور ماه

در خاک غنی وخشک، نی دانه وآبی هشت

از دود بشد تعریف، از شعله بسی تحریف

آن دست پُراز زرنیخ،آزاد وسبک درپشت

محبوس زمانی را، نی دیدی ز بیرون باد

تا نشکند این بنیاد،با سینه ودست ومشت 

نی متن قصیده گشت، نی بیت رباعی شد

آن چهرۀ طاغوتان، با رنگ ونمود زشت

بس نوک قلم بشکست، رنگینه بشد کاغذ

تاآنکه نوشت آن را،باسبزه وخون وخشت

(سعادت پنجشیری)

(تورنتو – کانادا)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :