مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦

ازدحام سایه 

دنیا  برای اهل زمن یار و یاوراست

یعنی که در نوازش آن مثل مادراست

 

اهل گذر چه  ساده کند گم رۀ صواب

تا سایه درمقام هدایت به پیکراست

  

جمعی نهان که روی بشب میبرد ازان 

خورشید را ستاره در آفاق داوراست

غرق است خلقی در نفس زندگی بسی

تا مایه واساس جهان، زورویا زر است

ایوای زین غبار درایت درین زمان

بس کاروانِ ِ بسته بدنبال یک خر است

 

از بس فتن به روح سخن جا گرفته است

شرمنده اعتبار به رخسار باور است

تا کی به مشت جهل زدن یکدیگر بشب

بااین بساط نخوت وکبری که در سراست

شرقی که بود منبع الهام عشق وسعی

دردا که غرب عرضه گرنورخاوراست

درهر سپیده بینی که رخشنده را، سحاب

پوشیده ازغبارو سیاهی که در بر است

یا رب رهِ نجات و«سعادت» بما نما

ازازدحام سایه که در دورودربَراست

(سعادت پنجشیری)

(تورنتو -  24 دسمبر2007)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :