مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦

آندم که نوا در نفسِ ساز برقصد

جمعی ز طرب هر طرفی باز برقصد

 

بشکفته زمان در کف پا قدر و نوازش

تا اوج ثریا مهی  گلناز برقصد

 

مستیست غنابخش نشاط  دل و دیده

بینی که بسی خامش و با جاز برقصد

 

پیوند دوشاخه گل امید به یک ساق

آورده شکوفه که گلی باز برقصد

 

این یکشب و یکخاطره و عقد امیداست

پروین به شوق آمده مهناز برقصد

 

امواج تبسم بدمد خون رگ شوق

تا زلف کشان نرگس طناز برقصد

 

آغوش فلک خنده کنان سخت بگیرد

آنرا که شده نشه و بی ساز برقصد

 

دامان محبت چه کرم کرد«سعادت»

آن لحظۀ گرمی که به آواز برقصد

 

 

 

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :