مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧

قصه کرد

تا هر سو روی بردم انگار قصه کرد

از لحظه های ساده ودشوار قصه کرد

 

آن ساغر شقایق و پیمانه ی گلاب

از جوش باده در خم کهسار قصه کرد

 

بسیار دیده هر چه درآئینه ای جنون

دیوانه ای به شیوه ی هوشیار قصه کرد

 

در عمق واژه های سکوت تحیّری

جریان خون هر رگ اسرار قصه کرد

 

در گام های برده به باغ و به بیشه ها

آن خنده های ساده ی تکرار قصه کرد

 

از انکسار فاصله ی سقف تا به سطح

کلکین خانه با در و دیوار قصه کرد

 

تا رشته یافت عزت شمعی،سرش بسوخت

پروانه راز را به شب تار قصه کرد

 

احساس یأس کودک عابر به مادرش

از گریه های ناز پدر دار قصه کرد

 

آن انتظار خشک  جهان دیده مردِ زار

از بیکسی و غربت دیدار قصه کرد

 

احساس بی تفاوت و سرد معالجی

از نا امیدیی دل بیمار قصه کرد

 

از شبح سایه در گل رخسار روزگار

آرامش و سکوت الم بار قصه کرد

 

آن شاخه ی شکسته ی سبز درخت کاج

از خشم و کین دست تبر دار قصه کرد

 

از غصه های ریشه درآغوش خاک وآب

افسردگی ای شاخه ی بی بار قصه کرد

 

تا نقش اهرمن شده پیوند امتیاز

آن نفی خویش کرده زاغیار قصه کرد

 

آن تارو پود طاقیی دست دوزیی وطن

از پیچ و تاب عزت دستار قصه کرد

 

 از حجم تلخ حادثه و از هجوم درد

گردون به اشک دیده ی رگبار قصه کرد

 

در لاله ی غروب و شکوهِ سپیده ها

امید و یأس رفته به هر بار قصه کرد

 

آن زنگیی که زاده ز شبدیزه ی غروب  

سر بر زمین نهاده به اقرار قصه کرد

 

از حسرت وداع شکوه ِ قرار خویش

شب درغبارعقده ی بسیار قصه کرد

(سعادت پنجشیری)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :