مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧

به زور

دیوار زخم خورده نفس میکشد به زور

مرغ اسیر رنج قفس میکشد به زور

 

باری که از توان کشیدن بوَد بدور

دانی که شانه های فرس میکشد به زور

 

بس کاروان خسته که از پای مانده است

بیخوابیی ز بانگ جرس میکشد به زور

 

تا مشق کوری است و فراغت ز هر تمیز

زنبور و مار مانده مگس میکشد به زور

 

در خانه ی که فاقد سقف است ومحرمی

دزد درون خانه عسس میکشد به زور

 

درماندگی چقدر ز میثاق ها گذشت

بشکسته عهد، پای که پس میکشد به زور

 

در اشتیاق ضعف خودی مقتدی شده

پسمانده تر ز مورچه ی خس میکشد به زور

( می 2008 )

 

 

 

دیدی...

 سحر بر خاسته دیدی نفس سوز              

شفق بگریخته از دامن روز

 

غبار تیره ای تیغی  کشیده            

به روی روشنیی صبح نوروز

 

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :