مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧

تسلسل ابهام

آئینه ها ز بازی ایام خسته اند

از جاریی تسلسل ابهام خسته اند

 

پروانه ی به شکوه نبشته به برگ گل

در باغ، سیب و آلو و بادام خسته اند

 

از عطر رشقه تا گل شرشم به نحوه ای

از ژاله ی سلاله ی بدنام خسته اند

 

از غرس نونهال ِبه خاک عقیم باغ 

مرغ و درخت و دانه ازین دام خسته اند

 

در چشم انتظار به امواج هر امید

آغازها ز گنگیی فرجام خسته اند

 

همزادهای مهر و مه و اختران من

از تازه گی رونق ناکام خسته اند

 

دیوارها چقدر بپوسیده از سکوت؟

تا کوچه ها ز سایه ی هر بام خسته اند

 

در شهر دل ز صاعقه ی بارش خیال

شعر و غزل ز سردیی الهام خسته اند

( جون 2008)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :