مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧

به: ( م - ج )

التماس نگاه

در التماس نگاهِ تو دیده راز منم

درون بستر اندوهِ در گداز منم

 

در التهاب صدایت که دیده زخم گلو

ازان به غصه و رنج در اهتزاز منم

 

تو ای تبسم رویای باغِ سبز بهار

که از شکوفه و بار تو سرفراز منم

 

به شاخه بین ره پیوند آن به ریشه وخاک

چو ساقه داده به دلبند شاخه ساز منم

 

به هرغروب وطلوعی که وصل روزوشب است

ستاده بر در حاجت به هر نماز منم

 

ایا طلایه ی نورین باور خورشید

به هر سو روی نمائی شکفته باز منم

 

سایه ی اظهار

تا این ردیف وقافیه تکرار میشود

درک زبان فاجعه  دشوار میشود

 

از ازدحام واژه به بنیان هرغزل

معنی، شهید سایه ی اظهار میشود

 

در پهنه ی خیال به تصویراین سطور

مفهوم بکر خاطره احضار میشود 

 

آری نگر که جاده ی بن بست آرزو

در شهر ذهن وعاطفه اعمار میشو د    

 

در مصرع های تازه، ردیفهای کهنه ای

چون خشت خام یکسره دیوار میشود

 

در چشم تنگ سایه نشینان ارچه خوی

اینک شرار تازه ی اخطار میشود

 

در غصه ی نگاه تو ای نازنین من!

فاژه کشیده خستگی بیدار میشود

 (5 جولای 2008)

 

غصه ی مهتاب

آئینه ی ز غصه ی مهتاب قصه کرد

از نفخه ی سپیده ی رهیاب قصه کرد

 

باری حدیث حادثه را ارغنون شب

در سینه های موجه ی دریاب قصه کرد

 

تبخیر کرد گفته ی آن تا سطوح درک

آنرا نسیم برده به هر باب قصه کرد

 

شبنم که سر ز مرز عبث بر کشیده بود

در خنده ی سحر به گل خواب قصه کرد

 

آن رستم سپهر به شهنامه ی زمان

از انعکاس آئینه و آب قصه کرد

( تورنتو -  جون 2008)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :