مروارید (سعادت پنجشیری)
با تشکر ز شما همنفسان/ که درین خرگه ی نورانیی شعر/ با حضور دل و مهر / دست خورشید بدست آمده اید.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: (سعادت پنجشیری) - دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧

به یادی از مسعود شهید (رح)


اگر که دست ترا گلشنی نیاز کند

یقین که نکهتی با خنده ای تو راز کند

 

وگر نگاه تو بخشد تبسم مه ی نو

ز هر سو دیده ای بر روی تو نماز کند

 

حضور غایب جان تو در بشار ت دل

زبان گویش دریا و صخره باز کند

 

ایا سروش تجلیی هر بهار امید

قد خمیده ای ما را چه کس فراز کند؟

 

زلال بارقه ی پر حلول صبح طلوع

دمیده عطر نفس های تو دراز کند

 

ایا طلایه ای محمود غزنه ی دل ما

بیا که پاس ترا دولت ایاز کند

 

بیا که باز سیادت وزیده باد سیه   

بیا که جمع اسیری به خویش ناز کند

 

ز یاد نام تو در سینه ها جهیده غرور

بیا که باز لوای تو اهتزاز کند

 کابل – اسد 1387 (اگست 2008)

(سعادت پنجشیری)
میدانم در سلسله جبال شعر, هنوز گردنه ای را طی نکرده ام و دره ای را سر. مگر برانم که به یاری خدای بزرگ (ج) تا نفسم نسوخته از گردنه های بگذرم و راهم را ادامه دهم. شعر فریاد نا تمام آدمی در بیابان زندگیست. و کوه عاجز از پژواک آن. من که با پلخمان روزگار از حوالیی خط استوا به نقاط سبز قطب شمال پرتاب شده ام مدت زیادی درین حیرت و تاثر گذشت. بعد از سالهای سکوت- سکوتیکه قرنهارا در اندیشه ریسید- و شناسایی دریاهاو ماهی ها و برکه ها, فاصله ها و گذرگاه ها بران شدم تا از جوششی که مانند آتشفشان کوهی درین مسیر برایم دهن باز کرده بود, در سرایش دردها, آمال و بیان رنجها و عواطف و احساساتم استفاده کنم. همانبود که از سال 2005 میلادی بدینسو درد نویس ناله های روان خود شدم که ریشه در عرفان شرق و اعماق میهنم دارد. و خوشحالم که شما عزیز فرزانه آنرا به مطالعه میگیرید.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :