تک بیت, روشنگر چراغ , شهروند زندگی

تک بیت

اختیاری نیست ما را جز تماشای جنون
کس نمیداند چه میروید به صحرای جنون
(سعادت پنجشیری)
 
روشنگر چراغ

آنگه که عشق حاکم و قاضی شرف شود
تعمیم خُلق و سیرت والا هدف شود

آهنگ صبح بدرقه ی روز تازه ای
مضمون التجای دم و دست و دف شود

آسوده هر کبوتری بالد به آشیان
احساس سبز لاله نصیب علف شود

روشنگر چراغ سپیده به اقتدار
آموزگار موجه ی دریا و کف شود

شب- سایه های مانده ی دیوارو درزو دَر
تاراج نور گشته و یکسر تلف شود
سعادت پنجشیری

July 1 at 1:49pm

شهروند زندگی

در مقام ماورای انتخاب
دوش میگیرم ز ماه و آفتاب
پشت بر دیوار دی بنشسته ام
لحظه های رفته را دارم حساب
لحظه های را که بود اندیشه زا
قابل پرواز و دیدار کتاب
زندگی همواره بار دوش بود
حالیا دوشش نهم سر را به خواب
مدرک عمرم پر از آوای رنگ
شادی و لبخند و درد و اضطراب
بی خبر از چار سوی زندگی
در تماس موج و دریا و حباب
آشنا گشتم به آفاق طلوع
با حواس ارتفاعات و سحاب
روزگار بنوشت نقش "شصت و پنج"
بر سر تقویم عمرم با شتاب
شاد هستم با همه طبع و طریق
شهروند زندگی ام، ای جناب!
( جون 2017) تورنتو
سعادت پنجشیری

/ 0 نظر / 104 بازدید